تبليغاتX
"بلوچي"

"بلوچي"

بلوچی دیوان

سیاست انگلیس در بلوچستان

" سیاست انگلیس در بلوچستان"

" سده های 19 و 20 میلادی"

 

عارف درازهی

 

چکیده

در پی پیروزیهای چشمگیر ناپلئون بناپارت در جبهه های متعدد بر انگلیس و هم پیمانانش و نیز جدی تلقی شدن حمله به هندوستان بعنوان شاهرگ حیاتی اقتصاد انگلیس، طرح ایجاد کمربند امنیتی در مناطق پیرامونی و به ویژه سرزمین های غرب آن کشور بلا فاصله تهیه و به اجرا گذاشته شد. در این راستا در دهه اول قرن نوزدهم میلادی، کمپانی هند شرقی انگلیس کارشناسانی خبره در مسایل سیاسی و نظامی به مناطق مختلف بلوچستان اعزام نمود تا با کسب اطلاع از جغرافیا تاریخ و وضعیت سیاسی، اجتماعی و اقتصادی منطقه برنامه های پیشگیرانه ای را به اجراء بگذارد. پس از برطرف شدن خطر حمله ناپلئون، سیاست های مداخله جویانه انگلیس در منطقه، ابتدا برای رفع خطر روسیه تزاری و سپس جهت جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی کمونیستی و نیز برای جلوگیری از نفوذ احتمالی آلمان همزمان با جنگ جهانی اول، همچنان به اشکال مختلف تداوم یافت که بالتبع منجر به پدید آمدن شکافهای عمیقی در ساختار جامعه آن روز بلوچستان گردید. توسعه خط آهن، احداث سیم تلگراف و زمینه سازی برای شکل گیری مرزهای ساختگی از جمله ابزارهای بودند که چارچوب های راهبردی انگلیس را برای حفاظت از مرزهای هندوستان توجیه نموده و اهداف سیاسی آن کشور را جهت می دادند. این سیاستها که در سايه  بی کفایتی شاهان قاجار، در نهایت منتج به تجزیه و انفصال بخش قابل توجه ای از گستره سرزمینی ایران در مرزهای شرقی کشور گردید تا پایان جنگ جهانی دوم همچنان توسط انگلیس پیگیری می شد. مسلما بررسی اهمیت ژئواستراتژیکی بلوچستان و توجه به توانمندیهای تجاری منطقه بعنوان انگیزه های قویی که در تمام این دوره های پرمتلاطم موجب تداوم حضور انگلیسی ها در منطقه شده بودند، نیز از اهمیت بسزایی برخوردار است.

 

درآمد:

با آغاز سده هفدهم میلادی قدرت کشورهای مطرح آسیا همچون زمامداران مغول هند، سلاطین عثمانی و شاهان صفوی رو به زوال رفته و دوچار نوعی عدم استحکام فزاینده ای گشت که در نهایت بعلت ضعف ناشی از آن منجر به قدرت یابی تدریجی کشورهای اروپایی در منطقه گردید. در میان این کشورها، هندوستان به علت داشتن منابع اقتصادی فراوان و  برخورداری از موقعیت استراتژیکی ویژه، مرکز توجه کشورهای اروپایی شد. انگلیس پس از رقابتهای طولانی در آنجا موفق به تحکیم موقعیت خود شده و توانست سایر رقباء را از صحنه خارج نماید، هر چند در دوره های بعدی رقابت  و کشور گشایی ساير اروپائیان به آسیا رخنه نمود و گویا پس از آن بود که جایگاه و قدرت بلا منازعه انگلیس در منطقه به چالش کشیده شد.

بلوچستان بعلت موقعیتت استراتژیکی ویژه ای که دارد و نیز به جهت اینکه در طول تاریخ نقش دروازه طبیعی هند را دارا بوده ، از همان اوایل رقابتهای استعماری مورد توجه کشورهای درگیر بوده است. این رقابتها در بلوچستان  با عزائم ناپلئون برای حمله به هند آعاز شده و سپس در دوره های بعدی در قالب جلوگیری از نفوذ روسيه و نیز آلمان در زمان جنگ جهانی اول تداوم می یابد.

 در این نوشتار سعی شده است سیاست انگلیس در تناظر این رقابتها در بلوچستان سده های نوزدهم و بیستم میلادی اجمالا مورد بررسی قرار گیرد.

 

عزائم ناپلئون و پیشروی انگلیس به سمت بلوچستان: 

فتح مصر توسط ناپلئون در سال 1798 م،  ترس حمله فرانسه به هند را در وجود انگلیسیها ایجاد نموده[1] و آنها را نسبت به ماهیت رخدادهای چالش برانگیز پیرامونی و تاثیری که ممکن بود که این اتفاقات بر امنیت مرزهای هند داشته باشد حساس کرد.   در این خصوص پاتینجر می نویسد:

" در سالهای 1807 و 1808 م ادعای دیرینه ناپلئون بناپارت برای حمله و اردو کشی به هندوستان انگلیس چنان جدی و مسلم گردید که اهمیت اجرای آن لشکر کشی درست ما را چه در بریتانیا و چه در خارج از انگلستان به این نتیجه رسانید که می بایست جهت خنثی کردن کوشش های دولت فرانسه در وصول به هندوستان قدمهای قطعی و مصمم بردارد"[2].

 برای انگلستان تصور این که روزی این منبع ثروت و قدرت را از دست بدهد سخت آزار دهنده بود و به همین جهت برای حفظ آن از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. بنابراین حکام انگلیسی هند ضمن انجام مکاتبات لازم با لندن، اصلاحاتی نیز در ساختار مراکز قدرت کشور نیز اعمال نمودند و از این بابت بود که توجه خودشان را به حفاظت از مرزهای هندوستان معطوف نمودند.[3] اجرای طرح حفاظت از مرزهای هند مستلزم جمع آوری اطلاعات جغرافیایی و نظامی از مناطق پیرامونی هند بود. در این راستا برای اولین بار جورج فورستر در سال 1792 از آسیای میانه و مسیرهای بین راه گزارشهایی در باره معاملات تجاری منطقه به هند ارسال داشت[4]، سپس در سال 1800 م جان مالکوم در نخستین ماموریت خود به ایران در پی کسب اطلاعات و آشنایی در باره بلوچستان بر آمد. از اینرو جان مالکوم در دومین ماموریت خودش کاپیتان گرانت را از راه مکران به ایران روانه ساخت.  وی در نشاندهی مسیر حمله احتمالی از ایران به هند اطلاعات دست اولی جمع آوری نمود اما اولین شرح مفصل در خصوص بلوچستان توسط ستوان هنری پاتینجر در سال 1810 م پس از مسافرت به منطقه تهیه و ارائه گردید. [5]

 

رقابتهای روس و انگلیس در بلوچستان:

بعد از رفع خطر حمله ناپلئون، برای مدت کوتاهی خیال دولتمردان انگلیس در باره امنیت هندوستان راحت شد[6] اما ترس از روسیه که در حال توسعه دادن به قلمرو خود در ایران، عثمانی و آسیای میانه بود، منجر به شکل گیری مسئله شرق یا بازی بزرگ گردید.[7] در این طرح ایران به عنوان دولت حایل در برابر پیشروی و توسعه طلبی فزاینده روسیه به هندوستان از اهمیت استراتژیکی خاصی برخوردار شد.[8] علاوه بر حضور روسیه در منطقه، راهبرد تاریخی آن کشور برای رسیدن به آبهای گرم نیز انگیزه ای بود که دولت انگلیس هند را برای پاسداری از مرزهای آن کشور بیش از پیش مصمم تر می کرد. همچنین براي روسها اين منطقه بعلت اينكه گذرگاه خوبي براي پيشرفت به سوي درياي هندوستان بود حائز اهميت بالايي بود.[9]

در اكتبر 1893 بخش خارجي ارتش هند در سميلا كه اكنون بيش از هر زمان ديگر نگران احتمال حمله روسها به هند شده بود، سايكس را به سفري اكتشافي به بلوچستان ايران فرستاد تا راههاي احتمالي را كه تهاجم ممكن بود از طريق آنها صورت بگيرد بررسي كند و نظر بدهد كه در چه محلهايي بهتر است پستهاي نگهباني نظامي به منظور هشدار دادن و اقدام به باز داشتن روسها مستقر شود.[10]

ژنرال سر پرسي سايكس بقول خودش ظاهرا در پاسخ به يكي از محترمترين سالخورده ايران ضمن تاکید بر اهمیت جغرافیایی ایران لزوم دخالت و اعمال نظر انگليس در امور ايران مي گويد:

" در اهميت موقعیت جغرافيايي ايران همين بس كه پس از بسط و توسعه نفوذ روسيه تزاري در نواحي قفقاز و تركستان ، كشور شاهنشاهي از طرف تمام نوارهاي مرزي شمال و قسمتي از نواحي شرقي با همسايه مقتدر شمالي داراي مرزهاي مشترك گرديد و خواه نا خواه با آن دولت تماس و اصطكاك پيدا كرده است. ايران از طرف مغرب نيز محدود است به امپراتوري عثماني در حالي كه نوار مرزي مشرق ايران كه به هندوستان متصل مي شود عبارت از چند صد ميل حكومت نشينهاي تحت الحمايه افغانستان و كلات مي باشد و سرحدات جنوب غربي ايران را هم خليج فارس تشكيل مي دهد" وي سپس ادامه مي دهد:

"ايران با داشتن چنین موقعيت جغرافيايي، مسلما مورد توجه دولتين انگليس و روس مي باشد و مخصوصا دولت اخير الذكر براي تسلط به هندوستان و افغانستان و بلوچستان بسط و سيطره خود را در ايران لازم و واجب مي داند."[11]

البته بحث اهمیت استراتژیکی بلوچستان برای کارگزاران و مسئولین ایران نیز مطرح بوده است. بطور مثال کاشف الدوله، کارپرداز ایران از بمبئی هندوستان در تاریخ 15 ذیحجه الحرام 1316 ه ق از سمیلای هندوستان به وزارت خارجه ایران ضمن اشاره تلویحی به مداخلت های انگلیس در مرزهای بلوچستان یادآور اهمیت استراتژیکی این خطه از ایران شده است.[12] در همان تاریخ مشارالیه سیاست انگلیس در سرحدات شمالی و غربی هندوستان را برای وزارت خارجه شرح داده است.[13]

در سال 1317 کاشف السلطنه بعنوان جنرال قونسول ایران در بمبئی مجددا مراسله ای خطاب به وزارت خارجه ایران سیاست انگلیس نسبت به دول همجوار در شرق و دخالت در تغییر سرحدات مرزی ایران در بلوچستان، سیستان و خراسان اشاره نموده و رقابت های انگليس با روس را در منطقه روشن کرده است.[14] وزارت خارجه ایران نیز طی مکاتباتی به حکام کرمان و بلوچستان مسایل مربوط به بلوچستان و نقش انگلیس در شکل گیری آن را به تصویر کشیده است.[15]

کنسول ایران در تفلیس در مکاتبه ای به وزیر امور خارجه در مورخه 6 ذیحجه 1294 با توضیح نظر روسها در باره توافق ایران و روسیه در باب افغانستان می گوید که انگلیسیها از چند راه هجوم خواهند آورد؛ اولی از بلوچستان به سر قندهار و دوم از راه پنجاب به غزنه.[16]

از اينرو، انگلیسیها تنها در پی بدست آوردن اهداف خودشان بودند و عملا زمامداران ایران نتوانستند جلوی مداخلت های آنان را بگیرند. جی.پی لوفت در خصوص عزائم انگلیس در بلوچستان می گوید:

"نظارت و مراقبت گروههای قبیله ای مختلف در هر دو بخش بلوچستان و افغانستان، ارتباطات فرامرزی آنها و نزاعهای قبیله ای، یورشهای همیشگی دسته جات و مهمتر از همه، اتحاد ناپایدار بین روسای این گروهها وظیفه اصلی مقامات بریتانیا با حمایت شبکه ای از عوامل اطلاعات محلی بود."[17]

دیدگاه آنها تا همین اواخر نیز اينگونه بود، بطور مثال در يك مورد اقدامات توسعه گرايانه شان را چنين توجيه مي كردند:

"شرايطي كه دولت روسيه از قبل شاه را تحت فشار داده بود كه چابهار را به آن كشور واگذار كند، بنابر اين بر ما ضروري بود كه سرحد را اشغال كنيم.[18] "

نواحی مرزهای شرقی ایران حتی تا زمان جنگ جهانی اول به عنوان تنها راه ممکن جهت پیشروی روسیه به سمت هند و سیستان نلقی می شد و پل مهمی بر سر راه بلوچستان بریتانیا محسوب می گردید.[19] نتيجه رقابت هاي بين روس و انگليس، تقسيم بلوچستان ميان انگلستان(هند)، ايران و افغانستان در دهه 1870 م /1290 ق بود.[20]

 

انگلیس در کلات :

بلوچستان که به طور سنتي مرز هندوستان نیز بود به تبع از مناطق مورد علاقه بيشتر بريتانيا بشمار می آمد ، در همین راستا در معادلات منطقه ای مورد توجه ویژه ای قرار گرفت.[21]

بعد از ضميمه كردن سند و پنجاب، نفوذ انگليس در بلوچستان رو به توسعه نهاد.[22] چارلس ماسون بین سالهای 1827 تا 1841 مسافرت هایی در منطقه انجام داد. در سال 1838 م دولت انگلیس هند برای جلو گیری از نفوذ احتمالی روسیه در افغانستان تصمیم گرفت شاه شجاع برادر کوچکتر زمان شاه سدوزهی را که در لدهیانه تحت حاکمیت انگلیس پناهنده شده بود به قدرت برساند، بنابراین با توجه به اینکه لشکر آنها از حدود بلوچستان بگذرد با خان کلات وارد گفتگو شدند تا از گذرگاه بولان با اطمینان بگذرند[23] ، اما این مذاکرات با وجود دستیابی به تفاهم اولیه وعقد قرارداد، در نهایت بنا به عللی به شکست انجامید و منجر به حمله نیروهای انگلیس بر قلات در سال 1839 و کشته شدن خان محراب خان و همراهانش گردید و از آن پس کلات در تصرف انگلیسیان در آمد و نماینده سیاسی انگلیس در قلات مستقر شد[24] و بدين منوال حضور انگلیس در بلوچستان شکل تازه ای گرفته و گسترده تر گردید.

در سال 1841 م (1257 هجری) انگلیس که امر افغانستان را مطابق نقشه های خود انجام شده می پنداشت بر آن شد که در جنوب آن نیز دیوار دفاعی هند را محکم کند.[25] 

بنابر این طبق این طرح، بلوچستان نیز می بایست همچون افغانستان کشوری مستقل و دوست و متحد و کاملا فرمانبردار دولت انگلیس حلقه کشورهای پوشالی و حایل محافظ هندوستان را تکمیل کند.[26] در پاسخ به این نیاز بود که حکام انگلیس هند در صدد بر آمدند با خان کلات روابط خوشان را گسترش دهند اما دولت هند سیاست روشن و یکددستی در قبال جریانات حاکم بر کلات و بلوچستان  نداشت[27] وغالبا انگلیسیها بمنظور تحکیم مرزها در قبال تهدیدهای خارچی سیاست مرزهای بسته (Closed Border Policy) را دنبال می کردند اما با روی کار آمدن سندمن (Sandemaan) بعنوان نماینده فرماندار کل هند در بلوچستان، سیاست های انگلیس در این منطقه جهت تازه ای یافت[28] و فصل جدیدی در مناسبات دولت انگلیس هند با خوانین کلات باز کرد (Forward Policy).[29]  آنها به همين منوال، در سایر مناطق بلوچستان نیز با وسايل سياسي و بست و بند با خوانين و متنفذين محلي به تدريج نقاط ديگري نيز ضميمه متصرفات خود كردند[30].

 

آقا خان محلاتی و سیاست های انگلیس در بلوچستان ایران:

از اوايل سده نوزدهم میلادی نفوذ انگليسي ها در نواحي سيستان و بلوچستان شروع گرديد.[31] آنچه در بلوچستان رخ داد، در واقع تابعی از سیاست کلی انگلس در ایران، افغانستان و آسیای میانه بود. جنگهای ایران و روسیه از یک طرف و در گیری های ایران و افغانستان از طرف دیگر زمینه های حضور و مداخله انگلیس را در منطقه جهت می داد. در سال 1854 1850 عزایم توسعه طلبانه انگلیس توسط آقا خان محلاتی در بلوچستان ایران به شکل شورش های متعدد برای انتزاع بلوچستان از ایران بر علیه قاجار تداوم یافت.[32]

نقشه اولیه انگلیس در مورد واگذار کردن بلوچستان به شجاع الملک و سند به شجاع الملک یا رنجیت سینگ ، اینک ممکن به نظر نمی رسید و نه مطلوب.[33] از این رو ژنرال جیمز اوترام (James Outram) و سر چارلز ناپیر (Sir Charles Napier) مملکت سند را که مرکز آن کراچی بود، تصرف نمودند. در سال 1862م /1278ه در طرح دیوار دفاعی هندوستان تنها منطقه ای که ترتیب قطعی برای آن مطابق نقشه انگلستان داده نشده بود بلوچستان بود [34] که طبق این نقشه جدید آن ایالت نیز می بایست در همین سال توسط یکی از دوستان و خدمتگزاران وفادار انگلیس استقلال یافته و به صورت مملکتی مستقل دیوار دفاعی هندوستان را محکم و کامل سازد. مامور اجرای این مهم آقا خان محلاتی بود.[35] در آن هنگام خان کلات قسمتهای شرقی بلوچستان را تحت اداره یا نفوذ خود داشت و در غرب بلوچستان حاکمیت قطعی ایران تا حول و حوش بمپور گسترش داشت.[36]

 انگلیس با تشویق آقا خان محلاتی درایجاد شورش و بلوا در کرمان و بلوچستان سعی در تضعیف دولت ایران کرد.[37] قضيه آقا خان به استقلال بلوچستان لطمه وارد كرد و موجبات سقوط اين ناحيه را فراهم كرد.[38]

 

سایه جنگ جهانی اول در بلوچستان وحضور جاسوس های آلمانی در منطقه:

حضورمداوم و انجام اقدامات مشکوک انگلیسیها  در بلوچستان بر نارضایتی مردم منطقه افزوده بود بطوریکه با شروع جنگ جهانی اول و اعلان مواضع اکثر کشورهای جهان، مردم بلو چستان نیز به نوعی بر علیه دولت انگلیس موضع گیری نمودند.[39] در مرز ایران، جاسوس های آلمان و عثمانی برای همراه سازی قبایل بلوچ با خود پا پیش نهادند.[40] در سال 1914 م آنها با میر بهرام خان باران زهی حاکم بمپور ارتباط گرفته و پول و اسلحه در اختیار وی گذاشتند تا بر علیه نیروهای انگلیسی در منطقه اعلان جنگ دهد.[41]  در سال 1915 م وی به مناطق مند، کیچ و تمپ حمله برده و تاسیسات انگلیسی ها را تخریب و دارایی های آنها را به تاراج داد.[42] هنگامی که فعالیت های بهرام خان به اوج خود رسید، با اجازه دولت هند نماینده سیاسی انگلیس در کلات با هیاتی متشکل از سرداران بلوچ، به بمپور آمدند و با تک تک سرداران منطقه روابط برقرار نموده و آنها را از طریق تطمیع و رشوه دادن با خودشان همراه نمودند.[43]

اسكارفين نيدر ماير در سفرنامه اش مي نويسد:

پس از رسيدن زايلر به كرمان، سوگمار كه در اثر دريافت اخبار مساعد و تائيد پيكهاي عشاير بلوچ تقويت شده بود، پنداشت كه مي تواند عرصه فعاليت خود را به نقطه اي جنوبيتر منتقل كند. وي در اواسط ژانويه بياخ و ديگ را از طريق بم و رودبار به بمپور فرستاد تا با خان آنجا بهرام خان كه ظاهرا طرفدار آلمانيها بود روابط دوستانه برقرار كند، سوگي ير شخصا در ابتداي فوريه به دنبال اين گروه روانه شد.[44]

هنگامی که گزارشهایی در مورد فعالیتهای آلمان در ایران و اينكه دسته جات آلماني اصفهان را به مقصد افغانستان ترك كرده اند، مقامات هند در ماه ژوئيه به كنسولگري بريتانيا در مرزها شرقي ايران( خراسان، سيستان، كرمان و بوشهر) اجازه دادند تا اقدامات پيشگيرانه اي را بعمل آورند.[45] همزمان دولت هند از طريق نماينده خود به مقامات سياسي فرمانداري كل بلوچستان در مرز دستور داد تا اقدامات ضروري را در خصوص نيروهاي شبه نظامي بلوچستان اتخاذ كند.[46] مقامات دولت هند و پريدوكس، كنسول مستقر در سيستان يا بلوچستان نقل و انتقالاتي داشته باشند. در راستاي اين سياست از منطقه سرحد بلوچستان خانهاي متعددي از نظر مادي ارضا شدند.[47]

هنگامي كه گروه اصلي به رهبري زوگ ماير و شيلر در نهايت نتوانستند در فوريه و مارس 1916 م از طريق بلوچستان به اهدافشان دست يابند، تهدید طرف آلماني از بين رفت.[48] گزارشهاي واصله حاكي از آن بود كه افراد آلماني از حمايت بلوچها برخوردار بودند، اما آنها هيچ خطر و چالشي براي حكمراني انگليسي ها در آن منطقه به وجود نياورده بودند.[49] مسئله اصلي، تهديد رشته پايگاههاي نظامي بريتانيا و خطوط تداركاتي گسترده آنان در هر دو بخش بلوچستان از سوي قبايل اسماعيل زهي، دامني و ريگي از منطقه سرحد بود.[50] زماني كه ژنرال داير وارد بلوچستان شد، تلاشهايي به عمل آمد تا همكاري بين خوانين در مكران و مناطق شمالي تر را مخصوصا با بهرام خان در منطقه بمپور فراهم آورد.[51]

جریان انگلیسی سیتیزی در سایر مناطق بلوچستان و از جمله منطقه سرحد نیز شکل گرفته بود. برا ی همین منظور ژنرال دایر برای فرو نشاندن این شورش اعزام گردید. وی در کتاب خودش بنام مهاجمان سرحد می نویسد:

" اواخرفوریه 1916 م بود که ژنرال کرک پاتریک) (Kirk Patrick رئیس ستاد در دهلی مرا به حضور طلبید و دستور داد که مسئولیت عملیات نظمی در جنوب شرقی ایران را به عهده بگیرم".[52]

هدف از این ماموریت برای انجام عملیات نظامی چه بود و جه لزومی داشت که دولت انگلیس هند به فکر اعزام نیرو به جنوب شرق ایران بیافتد را ژنرال دایر چنین بیان می کند:

" اگر چه ایران در جنگ بی طرف بود اما منطقه ای در جنوب شرقی آن معروف به سرحد در همجواری مرزهای افغانستان و بلوچستان( انگلیس) وجود دارد که در آن تعدادي از طوایف کوچ نشین ادعای استقلال دارند. در آن زمان این طوایف مشكلات زیادی برای دولت هند ایجاد می کرد."[53]

ژنرال در ادامه ضمن توجه به قدرت تبلیغاتی آلمان ها می گوید:

" آزمودن راههای مختلف جهت ورود به افغانستان و از آنجا اعمال نفوذ در سایر مناطق امپراتوری، راه طولانی تری که از کرمان و نرماشیر در جنوب و جنوب شرقی ایران می گذشت و دسترسی آسانتری به افغانستان داشت را برگزیدند."[54] در ماه ژوئن 1916م، سرگرد تي. اچ. كيس، گواتر را جهت بك ماموريت حقيقت يابي و سياسي از طريق مكران و بلوچستان ترك كرد تا در ماه اوت 1916 م با ژنرال داير ارتباط برقرار كند.[55] او به مذاكره جهت حل و فصل امور در منطقه سرحد كمك كرد و از بهرام خان تعهد گرفت تا انتصاب يك استاندار ايراني را در بلوچستان ايران بپذيرد و با توجه به حمايت انگليسيها درآمد ها را بپردازد و به طور كلي آن را به مقامات ذيصلاح تحويل دهد.[56] 

خط راه آهن و سیمهای تلگراف در خدمت اهداف استعماری:

حكومت هند بر اثر تشويق ژنرال گوردون (T.E. Gordon) رسما ادامه خط آهن را تا بلوچستان به عنوان يك ضميمه ارزشمند در دفاع از هند توصيه كرد.[57] لرد ساليزبري به لرد كراس اين موضوع را بهتر روشن كرده بود:

" من بسيار مايلم كه دولت هند خط آهني در امتداد مرز شمالي مكران تا سيستان بكشد. آن خط آهن سود مالي نخواهد داشت، ولی تاثير سياسي و نظامي آن شگفت انگيز خواهد بود. اين خط آهن حيات ايران را در سالهاي متمادي تمديد خواهد كرد."[58]

او (لرد ساليزبري) قبل از آنكه در سال 1892 از خدمات دولتي كناره گيري كند، نامه هايي خصوصي و طولاني براي سر فرانك لاسيلز (Sir Frank Lascelles) در تهران و براي لرد لانس دان (Lansdown) در هند نوشت و بر شكافي اساسي كه ايران جهت دفاع از هند ايجاد مي كرد، تاكيد ورزيد و چنين استدلال كرد:

" اشغال موفقيت آميز ايران و تبديل آن به يك كشور تابع روسيه، استفاده و بهره برداري از منابع وسيع آن و آماده كردن منابع از اين پايگاه براي پيشروی به بسوي شرق سياستي خواهد بود كه امكان دارد دولت روسيه را به خود جذب كند و براي هند نيز بسيار تهديد آميز باشد. واقعا اين امر را تنها مي توان با احداث خط آهن در ساحل يا كوهستانها، از كويته ، كراچي يا گواده (گوادر)خنثي نمود كه گسيل نيرو تا تير رس مشهد را ميسر خواهد ساخت.[59]

در این خصوص لرد کرزن می گوید: تنها وسيله اي كه بريتانيا قادر است تقريبا تحت شرايط متساوي با حريف(روسيه) رقابت كند اين است كه تاكتيك خود را تعقيب نمايد و آن ساختن را آهن جنوب است تا اثرات خط آن ماوراء بحر خزر را در شمال خنثي كند.[60]

درقسمت بلوچستان براي كشيدن سيم از جاسك به كراچي مقارن همان اوقات كه با ايران مشغول مذاكره بودند عمال سياسي انگليس در بلوچستان نيز مشغول بودند و داشتند يك دولتي به اسم كلات حاضر مي نمودند.[61] در همان زمان دولت انگليس هند براي حفاظت از خطوط اين سيم تلگرافها قراردادهايي با حكام محلي بلوچستان منعقد نمود.[62] البته تغيير حكومت در انگلستان، فكر این پيشروي را به تعويق انداخت.[63]

 

انگلیس و تحدید حدود بلوچستان:

همه بلوچ ها تا اواسط قرن هجدهم میلادی در داخل مرزهای ایران زندگی می کردند[64] و تقسيم بلوچستان بين ايران و هندوستان تحت سلطه انگليس در دهه 1870 م / 1290 ق و در پي سياست هاي امپرياليستي بريتانيا صورت گرفت.[65] و لذا در شكل گيري مرزهاي فعلي بلوچستان، دولت انگليس نقش زيادي داشته است.[66]

در قرن نوزدهم میلادی، ایران در مرزهای شرقی خود با انگلیس همسایه بود چنانچه این موقعیت حتی در نیمه اول قرن بیستم و تا قبل از جنگ جهانی دوم ادامه داشت. از این رو انگلستان و ماموران انگلیسی در تعیین حدود و مسیر مرزی شرق ایران با افغانستان و پاکستان، بیشتریین سهم و نقش را بر عهده داشته است.[67]  بدین ترتیب بخشهایی از خاک ایران در شرق یعنی افغانستان( سال 1857) و بلوچستان هند(سال 1896) رسما از ایران منتزع می شوند؛ اولی در قالب کشور مستقل افغانستان ظاهر می شود و دیگری به قلمرو مستعمراتی انگلیس در هندوستان می پیوندد. بنابر این انقباض در مرزهای شرقی ایران با برنامه ریزی، دسیسه و اقدامات عملی دولت انگلیس رخ می داد، همانگونه که انقباض در مرزهای شمالی ایران، از قفقاز تا آسیای مرکزی با برنامه ریز، دسیسه و اقدامات عملی روسها انجام پذیرفت.[68]

علاوه بر این،  دسترسی انگلیس به خلیج فارس مستلزم تسلط بر منطقه بلوچستان و مکران بود؛ بر این اساس در سال 1870 م دولتهای ایران و انگلیس توافق کردند تا حل و فصل اختلافات مرزی را به حکمیت بگذارند؛ لذا کمیسیونی تشکیل شد که فردریک گلدسمید و میرزا معصوم خان انصاری در آن مشارکت داشتند.[69] گلدسمید مرزهای بین دو کشور را از خلیج گواتر تا کوهک مشخص نمود و نقشه آن را به تصویب ناصرالدین شاه رسانید[70] و این رخدادی بود که پس از مداخله انگلیس در اين تنازعات، تعین حدود مرزی بلوچستان را تسریع کرد[71] که نهایتا منجر به تقسیم بلوچستان به دو بخش گردید.[72]

 

 

 

 

 

کتابشناسی:

احمدزهی، میر نصیر خان؛ تاریخ بلوج و بلوچستان؛ کویته: انتشارات آکادمی بلوچی؛ 1995؛

 

احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379

 

 سالار بهزادی، عبدالرضا؛ بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317؛ تهران: انتشارات موقوفات دکتر محمود افشار؛ 1372

 

سفر نامه سرپرسي سايكس یا ده هزار میل در ایران؛ ترجمه حسین سعادت نوری؛ تهران: انتشارات لوحه؛ 1363

 

فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاييز 1380

 

فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 5 و 6، زمستان 1379 و بهار 1380

 

 مخبر، محمد علي؛ مرزهاي ايران؛ تهران: چاپخانه كيهان؛ چاپ اول؛ 1324

 

احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379

 

بهمنی قاجار، محمد علی؛ ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی؛ تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1386

 

پاتینجر، هنری؛ مسافرت سند و بلوجستان ؛ ترجمه شاهپور گودرزی؛ تهران: انتشارات کتابفروشی دهخدا؛1348

 

جلالی فراهانی، احمد؛ اسنادی از روابط ایران وهند در دوره مظفرالدین شاه قاجار؛ تهران:

موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1376

 

حافظ نیا، محمد رضا؛ جغرافیای سیاسی ایران؛ تهران: انتشارات سمت؛ 1381

 

دایر، ریجینالد؛ مهاجمان سرحد؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: نشر نی؛ 1383

 

سپاهی، عبدالودود؛ بلوچستان در عصر قاجار؛ قم: گلستان معرفت؛ 1385

 

كرزن، جورج ناتائيل؛ ایران و قضیه ايران؛ ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي؛ 1380 

 

مجتهدزاده، پیروز؛ امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران؛ ترجمه حمید رضا ملک نوری، تهران: شیرازه؛ 1378

 

محمود، محمود؛ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن19؛ تهران: اقبال؛ 1358؛ جلد سوم

 

نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386

 

نيدرماير، اسكارفين؛ زير آفتاب سوزان ايران؛ ترجمه كيكاووس جهانداري؛ تهران؛ انتشارات تاريخ ايران، چاپ اول؛ 1363 

 

هاپکرک، پیتر؛ بازی بزرگ؛ ترجمه رضا کامشاد؛ تهران: نیلوفر؛ 1379

 

 

Biblography:

Kalayil. Ann P, “British Relations with the Khanat of Kalat Baluchistan: 1838-1882”(Ph.D dissertation, university of Wisconsin-Madison, 1997)

 

Redaelli, Ricardo; Father’s Bow – The Khanat of Kalat and British India; MAESTRALE; milano; 1997

 

 



[1]. Kalayil. Ann P, “British Relations with the Khanat of Kalat baluchistan: 1838-1882”(Ph.D dissertation, university of Wisconsiin-Madison, 1997)pp 61

 پاتینجر، هنری؛ مسافرت سند و بلوجستان ؛ ترجمه شاهپور گودرزی؛ تهران: انتشارات کتابفروشی دهخدا؛1348؛ مقدمه[2]  

[3]. Kalayil, pp 63

[4]. Ibid, PP 63

[5]. Ibid, PP 63

 سپاهی، عبدالودود؛ بلوچستان در عصر قاجار؛ قم: گلستان معرفت؛ 1385؛ ص 66[6] 

 همان ، ص 66-67[7] 

 همان، ص 67[8] 

 نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386، ص 44[9] 

 هاپکرک، پیتر؛ بازی بزرگ؛ ترجمه رضا کامشاد؛ تهران: نیلوفر؛ 1379ص 29[10] 

سفر نامه سرپرسي سايكس یا ده هزار میل در ایران؛ ترجمه حسین سعادت نوری؛ تهران: انتشارات لوحه؛ 1363، ص 238 و 239 [11] 

 بایگانی وزارت امور خارجه – صندوق 7، پوشه 20، سال 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 7[12] 

 همان،  ص 9[13] 

 همان،  ص 13-43[14] 

 بایگانی وزارت امور خارجه – صندوق 15، پوشه 5، سال 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 13[15] 

 بایگانی استاد وزارت امور خارجه، اسناد مکمل، ج 16، سند 6 1317 ( بر گرفته شده از کتاب اسنادی از روابط ایران و هند) ص 247[16] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 67 [17] 

 ايران در يازي بزرگ ص 38 [18] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 65 و 66[19] 

 احمدي، حميد؛ قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ تهران: نشر ني؛ 1379؛ ص 116[20] 

 

 نورايي، مرتضي؛ نقش كارگزاريهاي داخلي وزارت امور خارجه در روابط ايران و بريتانيا(1890-1928م)؛ تهران: مركز اسناد و تاريخ ديپلماسي؛ 1386، ص 44[21] 

 مخبر، محمد علي؛ مرزهاي ايران؛ تهران: چاپخانه كيهان؛ چاپ اول؛ 1324؛ ص54 [22] 

[23]. Kalayil, pp 64

 احمدزهی، میر نصیر خان؛ تاریخ بلوج و بلوچستان؛ کویته: انتشارات آکادمی بلوچی؛ 1995؛ ص 117[24] 

 سالار بهزادی، عبدالرضا؛ بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317؛ تهران: انتشارات موقوفات محمود افشار؛ 1372؛ ص 89[25] 

 همان، ص 121[26] 

[27].  Redaelli, Ricardo; Father’s Bow – The Khanat of Kalat and British India; MAESTRALE; milano; 1997PP 65

[28].  Ibid, pp 67

 تاریخ بلوچ و بلوچستان؛ جلد هفتم؛ ص 71[29] 

 مرزهاي ايران، ص54 [30] 

 مرزهاي ايران، ص54 [31] 

 تاریخ بلوج و بلوچستان ، ص 153[32] 

 بلوچستان در سالهای 1307 تا 1317، ص 89[33] 

 همان، ص 121[34] 

 همان، ص 89[35] 

 همان، ص 121[36] 

 بهمنی قاجار، محمد علی؛ ایران و افغانستان از یگانگی تا تعیین مرزهای سیاسی؛ تهران: موسسه چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ 1386، ص 89 [37]

 سفر نامه سرپرسي سايكس، ص 141[38] 

 تاریخ بلوچ و بلوچستان؛ جلد هفتم ، ص 71[39] 

 همان ، ص 71[40] 

 همان ، ص 72[41] 

 همان ، ص 73[42] 

 همان ، ص 72-73[43] 

 نيدرماير، اسكارفين؛ زير آفتاب سوزان ايران؛ ترجمه كيكاووس جهانداري؛ تهران؛ انتشارات تاريخ ايران، چاپ اول؛ 1363 [44] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 73 [45] 

 همان، ص 74 [46] 

همان، ص 85 [47] 

 همان، ص 85 [48] 

 همان،  ص 86 [49] 

 همان، ص 86 [50] 

 همان، ص 87 [51] 

دایر، ریجینالد؛ مهاجمان سرحد؛ ترجمه حمید احمدی؛ تهران: نشر نی؛ 1383 ص 15 [52] 

 همان، ص 15[53] 

 همان، ص 17[54] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 7 و 8، تابستان و پاییز 1380 ص 87 [55] 

 همان، ص 87 [56] 

همان، ص 42 [57] 

 همان، ص 47 [58] 

 همان، ص 47 [59] 

 كرزن، جورج ناتائيل؛ ابران و قضبه ايران؛ ترجمه غلامعلي وحيد مازندراني؛ تهران: انتشارات علمي و فرهنگي؛1380؛ص 320[60] 

  محمود، محمود؛ تاريخ روابط سياسي ايران و انگليس در قرن19؛ تهران: اقبال؛ 1358؛ جلد سوم،  ص 801 [61] 

 

 همان،  ص 802-804 [62] 

 فصلنامه تاریخ روابط خارجی سال دوم شماره 5 و 6، زمستان 1379 و بهار 1380 ص 47[63] 

 قوميت و قوم گرايي در ايران- افسانه و واقعيت؛ ص 111 و112 [64] 

 همان، ص 111[65] 

 ابران و قضبه ايران؛ ص308[66]

 حافظ نیا، محمد رضا؛ جغرافیای سیاسی ایران؛ تهران: انتشارات سمت؛ 1381؛ ص 321[67] 

 همان، ص 327-321[68] 

 همان، ص 366[69] 

 تاریخ روابط خارجی، ص 296[70] 

  مجتهدزاده، پیروز؛ امیران مرزدار و مرزهای خاوری ایران؛ ترجمه حمید رضا ملک نوری، تهران: شیرازه؛ 1378ص 346[71] 

 همان، ص 30[72] 

+ نوشته شده در  Sun 11 May 2008ساعت 8:50  توسط بالاچ  | 

بررسی اثرگذاری هنر غربی بر هنر اسلامی

 

بررسی اثرگذاری هنر غربی بر هنر اسلامی

 

نوشته: عارف درازهي

 

 

 

 

چکیده

 با گسترش فتوحات مسلمین در سوریه ، مصر و فلسطین ، آنها با تجربيات و ظرفيت هاي هنري آن مناطق که قبلا تحت حاکمیت بیزانس بودند ، آشنا شدند .پس از آن پایتخت مسلمانان به دمشق منتقل شد و در همانجا نیز بود که برای اولین بار هنر اسلامی با تأثیرپذیری از هنر غربی شکل گرفت . میزان این تاثیرات در دوره های بعدی همچنان تداوم یافت ، هر چند شدّت اين تاثيرات در دوره هاي متاخرتر بمراتب كمتر بود . علاوه بر این ، نحوه و چگونگی تاثیرگذاری در حوزه هاي مختلف هنري متفاوت بوده بطوريكه بيشترين تاثيرات قابل بررسي در حوزه معماري و ساختارهاي مربوط به آن مشهود است . با اين وجود ، نسبت آن در بناهای مذهبی و غیر مذهبی روندي متفاوت داشته است. عامل جغرافیا نقشی تعیین کننده در میزان و نیز شدّت تاثیرگذاری دارد . تاثیر نقاشی موجودات جاندار فقط در بناهای غیرمذهبی محدود بوده است. رویهمرفته، هنر اسلامی در تلاش برای حفظ استقلال ذاتی خودش ضمن دستيابي به هويتي تلفيقي ، به افق هاي جديد هنري نيز دسترسي پيدا كرده است.

 

 

 

 

 

 

 

مقدمه:

بعد از تحکیم پایه های اعتقادی اجتماعی اسلام در شبه جزیره عرب ، روند گسترش اسلام بطور چشمگیری در سایر مناطق همجوار آغاز گردید. قبل از اسلام دو قدرت مطرح بر خاورمیانه حکومت میکردند.

امپراتوری بیزانس روم در غرب و امپراتوری ساسانیان ایران در شرق بر سر تسلط بر سرزمین های منطقه در رقابت بودند. بیزانس با داشتن فرهنگی آمیخته از آموخته های یونانی ، مدیریت رومی و مذهب آرتودکس یونانی با محدوده سرزمینی از ایتالیا تا پایتختش قسطنطنیه و استانهای خاورمیانه ای مصر ، فلسطین و سوریه و نیز بخشهایی از عراق و آناتولی در اوایل قرن هفتم میلادی یکی از بازیگران اصلی منطقه بود.

امپراتوری ساسانیان ایران با پایتختی تیسفون بر سر کنترل مناطق مرزی و نیز عراق و مصر با بیزانس در رقابت شدید قرار داشت.

در آن زمان عرب های بادیه نشین گاهاً از طریق تجارت با سایر همسایگان خود در ارتباط بودند.

در چنین شرایطی اسلام در شبه جزیره عرب ظهور کرد و متعاقب آن اعراب مسلمان بمنظور گسترش اسلام در جهان بسیج شدند. آنها یکی پس از دیگری اکثر سرزمین های دو امپراتوری را فتح نمودند. شهرهای مهمی در شام ، مصر و ایران به تصرف مسلمانان در آمد.

زبان عربی بعنوان زبانی مستعد برای شاعری و داستان سرایی ، که زبان قرآن نیز بود در آن مناطق ریشه دوانید و بتدریج از طریق سنّت های شفاهی بنیان هنر سنّتی را در خاورمیانه مستحکم کرد.

اعراب بادیه نشین با فتح شهرهای آباد منطقه بتدریج مقیم آن شهرها شدند. شهرها با داشتن قصرهای مجلل و آراسته ، عبادتگاه های مزین از تزیینات هنری و همچنین مردمی هنرمند و صنعتگر همگی در اختیار فاتحان قرار گرفت. انواع جواهر آلات ، فلز کاری ، شیشه سازی ، کنده کاری های چوب و پارچه های مزین شاخصه اصلی در تزیین قصرهای و عبادتگاه ها بود.

اعراب مسلمان ، با توجه به اعتقادات شان ، همه این صنایع را بعنوان ابزاری در راستای گسترش اسلام بکار گرفتند و از این رهگذر نیز بود که هنر اسلامی برای اولین بار بنیان نهاده شد. روندی که پس از آن توسط اقوام و ملل مسلمان در مراکز اسلامی نشو و نما و توسعه بافت. هنری که در چنین شرایطی شکل گرفت مسلّما عناصری از تمام پیشینه های هنری منطقه را بخصوص آنچه مربوط به هنر غربی بود ، در خود جذب کرده بود. و این همان چیزی است که امروزه در آثار بجا مانده از آن دوره ها قابل مطالعه و بررسی است.

پژوهش حاضر سطوح مختلف این تاثیرات را در نخستین دوره شکل گیری هنر اسلامی و همچنین در دوره های متأخر مورد کنکاش قرار می دهد.

بيشترين تاكيد روي تاثير پذيري در دوره امويان و همچنين دوره عثماني مورد بحث قرار گرفته است زيرا اين دو سلسله بعنوان جانشينان سلسه هاي غربي در مناطق مفتوحه ، وارث هنر آنها نيز گشته بودند. لذا طبيعي است كه ميزان تاثيرات در اين دو دوره بيشتر از سايرين باشد.

 

چگونگی شکل گیری و تکامل هنر اسلامی:

آنچه امروز ما بعنوان هنر اسلامی می شناسیم در واقع به شکل آثار هنری از زمانهای گذشته بر جای مانده است. بنابر این قبل از هر چیز باید ماهیت اینگونه آثار مورد بررسی قرار گیرد.

در راستاي درك اين ماهيت ، لازم است كه نوعيت و چگونگي شكل گيري آنها مورد مطالعه قرار گيرد. آنچه مسّلم است اين است که در یک اثر هنری همه عناصر آن به هم مربوط اند و بر اثر این ارتباط وحدتی پدید می آورند که ارزش آن از حاصل جمع ساده آن عناصر بیشتر است[1]، امّا چنانچه در پي ريشه يابي باشيم ، مشخص مي شود كه هریک از این عناصر دارای ریشه های تاریخی منفردی هستند.

در مبحث هنر اسلامی نیز  این قضیه تا حدودی صدق می کند. عناصری وجود دارند که برگرفته از هنر غربی هستند. عناصری که همراه با ارتش مقدونیه ، در قالب فرهنگ هلنی از حدود جغرافیائی سرزمین یونان به خارج سرازیر شد و بر هنر سایر کشورها که تا هند امتداد داشتند اثر گذاشت[2] .

هنگامی که این سرزمین ها توسط مسلمین فتح گردید و متعاقب آن طبق نیازهای جامعه آن زمان هنر اسلامی ریشه دوانید ، الزاما مسلمین از تجربیات و سنت های هنری آن مناطق نیز بهره برداری کردند.

 بطوریکه امروزه نقش اصلی این عناصر همزمان با گسترش اسلام در سرزمین هایی که قبلاً تحت حاکمیت دولتهای غربی بود آشکارا مشخص می شود. مسلمانان دو ایالت ثروتمند امپراتوری بیزانس یعنی مصر و شامات را از آن خود کردند[3] در این مناطق هنر و معماری در اوج پیشرفت بود . بنابر این طبیعی بود که مظاهر هنر و معماری آنها بطور قابل ملاحظه ای در هنر و معماری مسلمانان تاثیر گذارد.

از طرف دیگر  این نوع هنر به عنوان مقوله ای الهامی و برگرفته از یک سری اعتقادات و باورهای دینی که در مبحث زیبائی شناسی قابل تعریف است ، که می توان آنرا به نوعی صنعتی الهی برشمرد[4] .

در اين خصوص در قرآن مجید آمده است : " صورکم فاحسن صورکم " ( خداوند انسان را به زیباترین صورت یعنی به صورت خود آفریده است)[5] و نیز در کلام الهی آمده است : " هوالله الخالق الباری المصور" ( او خدایی است که آفریننده و نقش آفرین است)[6].

 از اینرو می توان استنباط کرد که هنر هرگز از زیبایی عاری نیست[7] یا بهتر است بگوئیم جوهره ای که شکل و محتوای هنر را تشکیل می دهد برگرفته از زیبایی آن است .

علاوه بر این هنر و مذهب نه تنها هر دو به روح آدمی مربوط اند و هر دو از نیروی معنوی و ادراک روحی بشر سرچشمه می گیرند [8] ، بلكه اعتقاد بر اين است كه حس جمالشناسی در طبیعت اغلب مردم ، قطع نظر از درجه رشد فکری و عقلانی آنها سرشته است[9] . 

بدیهی است که نتیجه این حس جمالشناسی قبل از هر چیز در آثار هنری تجلی پیدا می کند ، امّا چنانچه هر اثر هنری بخواهد فی نفسه ارزشی داشته باشد یعنی اصولا اگر بخواهد دارای کیفیت زیبایی شناختی باشد ، باید جهان نگری نوین و خاص خودش را بیان کنند ، وغالبا  اینجاست که هنر به نوعی قداست دست می یابد. قداستی که دو هدف را نشانه گرفته است : یکی آنکه بر زیبایی تشریفات بیفزاید و دیگری آنکه آن را پاسداری کند.[10] اين اهداف مي توانند هم در خدمت دين باشند و هم به نوعي تجلي هنري الهام آوري داسته باشند. نظر ويلنسكي   (Wilenski) مي تواند در اين راستا تفسير گردد : " ما با دو مفهوم كاملا متفاوت از هنر سر و كار داريم هنري كه براي خدمت ديانت به وجود مي آيد و هنري كه به عنوان يك انديشه آگاهانه دنبال مي شود" [11].

به نظر می آید در ساختارهای اجتماعی تاریخ ، مخصوصاً ساختارهایی نظیر سبک در هنرها که خصلت معنی مشترکی از خود بروز می دهند ، نتایجی بدست آید که ممکن است منشا ء و ترکیب شان بر ما ناشناخته و نا مکشوف باشد [12]  ولي با نگاهي موشكافانه به تاريخ آن دوره مي توان به نتائج مشخصي رسيد.

اين امري قطعی است که مشخصات هر دوره ای را غالباً نیروهای مادی آن  دوره معین می کنند ؛ یعنی نیروهای نژادی ، اقلیمی، اجتماعی ، اقتصادی ؛ هرچند این علل مادی هرگز نمی توانند ظهور و تکامل دوره های هنری را کاملاً توضیح دهند ، لذا باید بپذیریم که ماده همیشه حامل یک پیام معنوی نیز هست [13] و این التقاط نشات گرفته از آن است که تکامل هنر در سطوح مختلف و در لایه ها و جهات گوناگون صورت می گیرد که با سلیقه ها ، سنت ها و ارزشهای مسلط اجتماعی مطابقت دارد [14] .

شکل گیری و تکامل هنر اسلامی نیز در این راستا قابل تعریف است. اصطلاح هنر اسلامی به مجموعه هنرهایی اطلاق می شود که نه تنها در خدمت اسلام بوده بلکه هنری که در سرزمین ها و مناطق تحت حاکمیت و نفوذ مسلمانان شکل گرفته است را نیز شامل می شود[15] . هنری نسبتاً متحدالشکل و هدفمند که در جغرافیای مشخصی و با استفاده از تکنیک ها و تم هایی بوجود آمد که از کشورهای تسخیر شده اخذ شده بود [16] .

با این وجود ماجرای هنر اسلامی تنها در این اقتباس خلاصه نمی شود . چنانچه نگاهی اجمالی به ریشه های و عناصر شکل گیری هنر اسلامی داشته باشیم ، در می یابیم که چهار عنصر یعنی ترجیح برگزاری نماز در یک مسجد ، شکل گیری خانه حضرت محمد (ص) در مدینه به عنوان نخستین مسجد اسلامی ، پرهیز از بازنمایی موجودات زنده و تثبیت قرآن در مقام ارجمند ترین منبع معارف اسلامی ، از مهمترین عناصری بودند که در شکل گیری هنر اسلامی در دوران ده ساله هجرت (622 تا 632 ) تا وفات پیامبر (ص) موثر افتادند[17] .

مجموعه این عوامل ، اعم از آنهائی که ریشه در سنت های قبل از اسلام داشتند و نیز آنهایی که الهام گرفته از باورها و اعتقادات اسلامی داشتند زمینه را برای رشد و توسعه هنر اسلامی مهیا نمودند. این سیر تکامل هنر اسلامی پس از آن گویا با چکاوک شمشیر و آوای سم ستوران در بیابانها و بانگ پیروزی الله اکبر مسلمانان عرب تداوم می یابد. [18]

علاوه بر این اعراب نیز بعنوان پیشقراولان این نهضت هنری دارای فرهنگی تالیفی و تلفیقی بودند که از فرهنگ باستانی سبایی ، یمنی ، حمیری و غیره که در آستانه ظهور اسلام با صورت نازلی از فرهنگهای ایرانی و یونانی و بین النهرین آمیخته بود [19] ، شکل یافته بود .

این فرایند چند بُعدی ، شکل گیری هنر اسلامی را تحت تاثیر قرار داد ولی از طرف دیگر این هنر فراگیر اسلام بود که جوهره این فرهنگ ها و نیز نمام سنّت های خاورمیانه را جمع کرد و به آن زندگی تازه ای بخشید [20] .

د ر اوائل به سبب اینکه اعراب نسبت به ممالکی که هنگام اسلام گشودند تا پیش از اسلام بیگانه و نا آشنا بودند ، ولی همینکه کشورهای مزبور را ( پس از اسلام) متصرّف شدند ، دیری نگذشت که مسلمانان شهرنشینی را به کمال اخذ کردند ، با اینکه هنگامی که بناهای دیگران را دیدند خود را از بنیان نهادن ساختمانهای نوینی بی نیاز شمردند [21] ولی پس از آنکه طبیعت کشورداری و پادشاهی و تجمل خواهی بر آنها غلبه یافت [22]، و نیز در راستای پاسخ به نیازها و ملزومات مربوط به مسایل تاریخی ، اعتقادات ، بنیانهای اقتصادی و زیبایی شناسی ، هنر و معماری اسلامی وارد مرحله جدیدی شد.

بطوریکه در نخستین سده های تاریخ اسلام ، مرکز سیاسی و فرهنگی دنیای اسلام ، هلال خضیب ( فلسطین ، سوریه ، عراق)  بقول هلن گارد نر "  یعنی آن بوته جوشان شرق و غرب و سراسر پوشیده  از بقایای چشمگیر فرهنگهای باستانی ، به یکی از سرچشمه های پیدایش تکامل هنر اسلامی مبدل گردید "[23] .

این روند رو به رشد نه تنها در این مناطق محدود نگردید بلکه به سایر سرزمینهایی که توسط مسلمانان فتح گردید و یا به نوعی حاکمیت اسلام و مسلمانان در آنجا شکل گرفت ، انتقال یافت. با این وجود هنر ممالکی که جذب اسلام شدند ، صرف نظر از وحدت صوری و خاستگاه فنی و تنوع و چندگانگی های بومی، در بردارنده چندین مؤلفه مفهومی بود. بیشتر این مؤلفه ها در خدمت دین و دولت بودند [24] و این موضوعی بود که روند این انتقال و تعامل را بطور فزاینده ای تسهیل نمود .

بنابر این می توان استنباط کرد: ماده هنر اسلامی از یکسو به جهان هند و بودایی یا هند و چین و از سویی به جهان اساطیری ایران و مصر و بین النهرین و از جهتی به تفکر حکمی یونان اسکندرونی پیوند می خورد.[25]  بطوریکه طبق نظر ریچارد ایتنگهاون و الگ گرابر در کتاب هنر و معماری اسلامی شان  : " هنر اسلامی از یک سو همانند تمدن اسلامی و بیزانس و هنرهای مسیحیت غربی ، سهم زیادی از جهان یونانی رومی را به ارث برد . از سوی دیگر واژگان نسبتاً پرمایه زبان خاص هانی ، با همه امکانات رسمی آن که کما بیش به گونه واحد و متنوع توسعه یافته بود و با شدّت و ضعف خاصی از شمال غرب هند - تا اسپانیا کشیده شده بود ، در دسترس فرهنگ جدید اسلامی قرار گرفت.[26] "

 

 

 

 

 

 

 

بررسی اثرگذاری هنر غربی بر هنر اسلامی

تاثیرات در دوره نخستین (دوره امویان) :

بعد از استعفای امام حسن (ع)، خلافت و حکومت اسلامی به دست سلسله بنی امیه افتاد و از آن پس به کلی وضع حکومت اسلامی عوض شد[27] بطوريكه گويا با ظهور امويان نوعي رغبت خاص به مظاهر مادي بوجود آمد .

معاویه اولین خلیفه اموی ، پایتخت را به دمشق منتقل ساخت كه نه تنها موجب افزايش  توجه عالم اسلام به دنياي مادي شد[28] ، بلكه اين انتخاب در واقع به نوعي مترادف به اخذ سنّت های هنری یونانی رومی بود[29].  از اين بابت نيز بود كه هنر اسلامي با بهره گبري از ظرفيت هاي تمدني موجود راهش را براي كسب جايگاهي شايسته و در خور توجه جهانيان باز كرد.

 تا جائي كه مربوط به هنر اموي است ، بايد اذعان داشت كه تعریف هنر اموی و پاره ای از تمدنی که این هنر آفرید تا حدودي دشوار است زيرا  هر دو بر اثر رویارویی دین و دولت جدید مسلمانان با سنّتهای باستانی خاور نزدیک پدید آمدند [30] . و اين بحثي است كه نياز به  بررسي پارامترهاي زيادي دارد. 

قبل از هر چيز بايد  مظاهر هنري آن دوره و نيز عواملي كه در نهايت منجر به شكل گيري آن آثار  شده  است ،  با دقت مورد مطالعه قرار گيرد.

مهمترين محرك در اين زمينه مي تواند ناشي از عوامل دروني باشد بطوريكه با بررسي شش قرن معماري مسلمانان عرب مشخص مي شود كه قرآن و همچنين ساير محرك هاي ديني براي مسلمانان انگيزه فزاينده اي پديد آوردند كه در نهايت منجر به تشكيل امپراتوري هاي بزرگ و فراگير همچون امپراتوري بني اميه گرديد .

علاوه بر اين شكوه و جلال كاخ ها و كليسا هايي كه از قبل توسط مسيحيان منطقه بر اساس الگوهاي روم غربي و بيزانس ساخته شده بودند ، توجه حكام اموي را به خود جذب نمود.

همچنين ، در اين دوره ، حكام توجه ويژه اي به فعاليت هاي فرهنگي - هنري نشان دادند تا جايي كه مي شود ادعا كرد كه يكي از ويژگي بارز اين دوره ساخت و تزئين مساجد و نيز قصرها و كاخهاي مجلل مي باشد.

با انتقال پایتخت به دمشق در سوریه یبزانسی که وارث سنّت های معماری یونان و روم بود [31] ، خیل عظیمی از سربازان عرب به آن منطق وارد شدند که منجر به آشنایی آنان با روش ها و سبک ها ی جدید معماری گردید[32] . سبك ها و روش هاي كه به مرور زمان مورد كاربرد و يا الگوبرداري  آنان قرار گرفت.

علاوه بر این ، خلفای اموی ، رهبران دولت جدید ، فرهنگ و رسوم کشورهای شرق مدیترانه را جذب کرده و تحت تاثیر آن قرار داشتند [33] . اين اقتباسات منجر به شكل گيري هنري شد كه گويا از تفکر و خلاقیت یونانی رومی نشات گرفته [34] و از اين رهگذر نيز به پيشرفتهاي جديدي دست يافته است.

بنابر اين  هنر اسلامی در این دوره ، همچون دیگر جنبه های فرهنگی مسلمانان ، نتیجه تجمع دانش مردم و جوامع عربی ، ایرانی ، بین النهرینی و سنت های آفریقایی به همراه مولفه های بیزانسی است [35] .

با اینکه چند اثر کلیدی و مهم از دوره امویان از بین رفته ( نخستین مساجد کوفه ، بصره ، فسطاط ، دومین مسجد مدینه ، کاخ امویان در دمشق و شماری از اشیاء متعلق به شاهزادگان و اشراف نوپای عرب) خوشبختانه بیش از شصت بنا از دوره اموی باقی مانده و یا آنها را براحتی می توان از لابلای اطلاعات و شواهد متون بازسازی کرد[36] .

بمنظور بررسي بهترآثار اين دوره  را می توان در پنج گروه تقسیم بندی کرد: قبه الصخره در بیت المقدس ، مساجد جامع اولیه ، مساجد ولید اول ، کاخها و سایر عمارات غیر مذهبی و هنرهای تزئینی [37].

اگر چه بطور کلی هنر دوره امویه از هنر بیزانس و یونان تاثیر گرفته است [38] ولی میزان این تاثیر در زمینه های مختلف متفاوت بوده است.  بطور مثال تاثیر گزاری در بناهای تغییر شکل داده  شده در سطح وسیعی در مساجد دیده می شود: مسجد امویان در دمشق از تغییر شکل دادن کلیسای یوحنا بوجود آمد [39] .

بررسي تاثيرپذيري هنر اموي از هنر غربي در چندين مورد قابل پيگيري است: برای ساختن مسجد اقصی در بیت المفدس نه تنها از بعضی قسمتهای کلیسای ژوستینیان استفاده شد [40] بلكه خود مسجد توسط عبدالملك براي همچشمي با كليساي بزرگ مسيحيان در بيت المقدس ساخته شد [41] .

 علاوه بر این تقریباً برای ساختن تمام مساجد دوره نخست نه تنها از تمام وسایل موجود در محل بلکه از قطعات و ادوات قدیمی نیز که در فواصل دور موجود بود استفاده شد بخصوص از ستونهای بیزانتی و سر ستونهای آنها نیز استفاده گردید[42] .

خود نقشه قبه الصخره ، مستقیما برگرفته از نوع متمرکزی است که در دنیای مسیحیت کاربرد داشت و عموما برای تعمیدگاه و به ویژه در فلسطین برای کلیسا ، یادبود حوادث دوران مسیحیت مورد استفاده بود [43] . موزائیک های قبه الصخره و مسجد بزرگ دمشق گزینش اسلام از فرمهای بیزانسی و ساسانی ارائه می دهد[44] .

عناصر اولین مساجد و اماکن مقدس اسلامی اغلب کلیساهای مسیحی بیزانسی وارند ، قبه الصخره ، مسجد الاقصی و مسجد جامع دمشق اموی چنین اند [45]. ستونها و سر ستونها در مسجد الاقصی بیزانسی است [46] سرستونها و پوششهای مرمرین مسجد اعظم دمشق نیز از نوع بیزانسی است و تصور می رود که موزائیکها بیشتر مدیون قسطنطنیه باشد [47] .

در بحث علل ساخت مساجد نیز انگیزه های نهفته بوده است. بطور مثال مسجد الاقصی توسط عبد الملک برای همچشمی با کلیسای بزرگ مسیحیان در بیت المقدس ساخنه شد[48].

 در برخی از موارد نیز تعامل با مسیحیان به نوعی در هنر و معماری اسلامی تاثیرگذاری هنر غربی را بجا نهاده است مانند آنچه ابن خلدون در این زمینه می گوید :" ولید پادشاه روم را ملزم ساخت تا کارگران و مواد لازم را برای تعمیر مسجد دمشق بفرستد و آنها را با کاشیکاری بیاراید و پادشاه روم دستور ولید را پذیرفت و طبق دلخواه وی بنای مسجد مزبور تکمیل گردید [49]".

در بحث هنرهای غیر مذهبی نیز باید اذعان داشت که آنها نیز به نوعی تحت تاثیر هنر غربی پدید آمده اند: تالار سلام قصر المشتی با توجه به جنبه های نشانه ای و رمز آمیز موجود در سبک معماری امپراتوری رم همانقدر که به آثار رومی وابسته است به آثار بیزانس نیز مربوط می باشد [50] .

کفپوشهای موزائیک در قصر " خربه المفجه " بیشتر رسمی و محافظه کارانه است و الگوهای رومی در آن بکار رفته است [51] . همچنین عوامل هلنی در قالب طرحهای تزئینی رسمی و تصاویر انسانهای زنده در نقاشی های دیواری که برخی از اتاقها را آرایش داده ، در قصر " خربه المفجه " وجود دارد [52].

مهمترین نقاشیهای غیر مذهبی برجای مانده از اموی های سوریه آنهائی است که در کاخ عمرا قرار دارد . چند اتاق این کاخ کوچک مزین به نقاشی بود . در یکی از این اتاقها اندامهای برهنه زن و مرد را در حال شست و شو تصویر کرده بودند . نقوش این اتاق از نقوش اصلی هلنی گرفته شده است [53] .

بدین نحو کاربرد تصویر در مسیحیت ، گرایش مسلمانان را در هنرهای تصویری تا حدودی تحت تاثیر قرار داد [54]، بطوریکه فنون و نقاشی و پیکر تراشی قصرهای اموی چندان فرقی با فنون شیوه رومی ندارد [55] و نقاشی ها و نقوش کاخهای "حیر " ، "عمرا" ، "مشتی" و "طوبی" و "خربه المفجه" التقاطی از سرمشقهای  یونانی  و  رومی  و ساسانی اند [56].

 این تأثیرپذیری هنر غربی در سایر هنر اسلامی نیز به نوعی مشهود است: در مبحث منسوجات ، گفته می شود که ولید دوم با اشتیاق و هیجان زمانی که در استخر شنایش شیرجه می زد ، رداهای مجللی را به عنوان هدایا به اطراف پخش می کرد و در شرایط رسمی تر با عنوان رداهای تشریفاتی (خلعت) کت هایی به نشانه قدردانی و پاداش داده می شد.

طرحهای روی خلعت ها از بافته های نقش دار فاخر برگرفته از نقوش دربارهای ساسانی و بیزانسی و یا بافته های قبطیان مصر اقتباس می شد[57] . در كل آثار مسيحي مصر و سوريه و عراق نمونه هاي زيادي براي طرحهاي تزئيني ابنيه اسلامي فراهم كرد[58]

کنده کاری و قلمزنی بر عاج و جواهر که در صنایع مسیحی شرق رواج داشت ، در صنایع اسلامی تاثیر کرد [59].  

يكي از مهمترين تغييرات و شكل نمايان هنر مسيحي در مصر و سوريه گياه اكنتس (Acanthus) [60] و برگ و مو بود.[61]

قدیمیترین اثر نقاشی که تاکنون در سوریه پیدا شده ، عبارت است از آنچه که بوسیله موزیل (Musil ) در سال 1898 میلادی در قصر "عمرا" کشف گردیده است. این قصر توسط ولید اول خلیفه اموی در سال 94 ه ساخته شده است . سقف و قسمت علیای دیوارهای این کاخ با اشکال و تصاویر مجازی و مناظر زندگی روزانه و اشکال حیوانات و نباتات با اسلوب یونانی ترسیم شده است[62] .

ظاهرا منع صورت پردازی و تصویر سازی در آغاز ظهور اسلام موجب رکود هنر نقاشی در کشورهای تحت تسلط حکومت اسلامی شد [63] به همان نسبت زمینه را برای تاثیر پذیری بیشتر از هنر غربی آماده می ساخت.

 در فتوح البلدان آمده است که سلیمان بن عبدالملک مباشرت در بنای مسجد جامع را به کاتبی نصرانی از اهل لد به نام بطریق سپرد [64]. در همانجا نیز از قول ابوالخطاب ازدی می گوید:" نخستین کسی در اسلام که دژ مصیصه را بنا کرد ، عبدالمالک بن مروان بود که در سال 84 ه  به دست پسر خود  عبدالله بن عبدالملک آن  دژ  را  بر پایه قدیمی اش بنا ساخت [65] " . در بیشتر کاخها حمامهای بسیار زیبا و باشکوه ساخته می شد که پاره ای از مشخصات و اجزای فنی شان مانند شبکه های گرمایش به تقلید از سنت های رومی در آنها تعبیه می شد[66].

سرچشمه اجزاء و نقش و نگارها در کاخ ناتمام مشّتی ( سرای زمستانی) در صحرای اردن را به سادگی شناخته اند و معلوم شده است که به تقلید از آثار معماری و پیکر تراشی دوره کلاسیک پسین و آغازین بیزانس و ایران عهد ساسانیان ساخته شده اند [67] .

 بدین منوال در حوزه بازنمایی انسان و یا طبیعت تصویری ترین سنّت های سده نخستین میلادی همپای شیوه های بسیار انتزاعی و خطی و یا تزئینی که ( پس از سده سوم میلادی توسعه یافت) و فنون گوناگون هنرهای تزئینی و صناعی که پیش از اسلام به نوعی تحت تاثیر هنر کهن یونانی و رومی بود، بعد از استیلای اسلام بر آن سرزمین به نوعی تداوم یافت[68] . علاوه بر عناصری که ذکرشان رفت عواملی دیگر نیز در این زمینه نقش داشتند . از جمله اینکه معمولا سازندگان مساجد ، کاروانسراها ، قصرها و حمام ها صنعتگران بی نامی بودند که از تکنیک های استفاده هی کردند که ریشه در دورانهای  قبل  از اسلام داشته اند[69].

همچنين  هرچند معماري اسلامي را مي توان در بنيادي ترين ويژگيها ، از نظر فرم و تكنيك در قلمرو هاي نزديك به بيزانس ، ادامه معماري بيزانسي دانست[70] ، امّا با این وجود ، برخی بر اعتقاد دارند اعراب که تمدن نواحی قدیمی بیزانس را از آفریقای شمالی گرفته تا سوریه جلوه شرقی بخشیدند و بالاخره با اینکه مدّت نزدیک به هشت قرن ، معماری مغرب زمین و اسلامی از نظر تکنیک و جزئیات با هم تبادل داشته است ، در نقطه نظر آنچه که مربوط به نفوذ متقابل عوامل اصلی و قابل ملاحظه این دو مکتب در یکدیگر است ، بسان آب و روغن سازش ناپذیر و دور از هم باقی مانده اند [71].

 

تاثیرات در دوره عباسی و سلسله های بعد از آن:

از مهمترین ویژگی های دوره عباسی که بعد شکست امویان روی کار آمدند ، می توان انتقال پایتخت از دمشق به بغداد در نزدیکی تیسفون مرکز پادشاهان قدیم ایران ، تاسیس شهر بغداد و نیز کاهش نفوذ هنر غربی و تا همان نسبت افزایش تاثیر گذاری عناصر ساسانی در هنر اسلامی را می توان نام برد [72] امّا با این وجود تاثیر هنر غربی همچنان در پاره ای از موارد به نوعی وجود دارد.

جهان اسلام در سالهاي ابتدائي حاكميت عباسيان ، فرهنگ سنتي خود را گسترش داده و در عين حال پذيراي تجربيات سودمند امپراتوران پيشين بود [73].

نمایی از این تاثیرات را می توان در بسیاری از نقشمایه های تصاویر نخستین کاخی که توسط خلیفه معتصم بنا شده و به جوسق خاقانی شهرت داشته می توان مشاهده کرد [74] .

اگر چه نمونه اي از مكتب تصوير كتب در سوريه و عراق قبل از قرن سيزدهم باقي نمانده ، ليكن منابع تاريخ نشان ميدهد كه كتب مصور در قرن نهم وجود داشته است. مسلمانان اين دوره براي تذهيب و نوشتن و مصور ساختن كتب خود از مسيحيان نسطوري و يعقوبي سوريه كه در فن خود شهرت بسزا داشتند ، استفاده كرده اند. [75]

علاوه بر این چندین کتاب خطی مصور و صفحات جداگانه از قرن سیزدهم میلادی باقیمانده که معمولا به مکتب نقاشی عباسی یا عراقی نسبت داده می شود که اسلوب سوریه که خود نیز بر گرفته شده از بیزانس بود، بکار رفته است [76] .

بطور کلی مصور ساختن کتب تا حدودی با تاثیر از هنر روم شرقی متداول گردید [77] . بطوري كه سبك نقاشيهاي كتاب الاغاني كه در سال 1217 م نسخه برداري شده است ، را مي توان درست در جهت مقابل نقاشيهاي رساله پزشكي ديوسكوريدس استانبول قرار داد كه تصاوير آشكارا از مدل يسزانس تقليد شده است.

برخی بر این باورند که اعراب هیچگونه سنّت مستقلی در تصویرنگاری نداشتند و حتی چنین می نماید که علاقه ایشان به تذهیب کاری کتاب ، تقریبا به طور تصادفی و به عنوان محصول جنبی تلاشهای ایشان در عرصه ترجمه و نسخه برداری از متنهای مصور علمی یونانی پدید آمده است [78] آرایش های روی سفال بدست آمده در سامره نیز نشان میدهد که گویا از تکنیک هایی که در روم کشف شده اند استفاده شده است [79].

با در نظر داشتن عواملی نظیر تغییر پایتخت از دمشق به بغداد ، توسعه نسبی هنر اسلامی در گذر زمان و نیز بوجود آمدن ظرفیت ها و موقعیت های جدید ، به نظر می آید که در این دوره میزان تاثیرات هنر غربی بر هنر اسلامی نسبت به دوره اموی کمتر باشد امّا مسّلم است كه هنر نقاشي غربي تاثيري عميق بر نقاشي هاي دوره عباسي داشته است .

 

سلسله سلجوقيان در مناطق مختلف:

با توجه به گستردگي سلسله سلجوقيان مي توان اين تاثيرات را در حوزه هاي مختلف مورد كنكاش قرار داد.

در اين دوره تشابه ای زیادی در تزئینات ابنیه اسلامی و مسیحی بوجود آمد که شاید نتیجه آن بوده است که سنگتراشان مسیحی از طرف سلاطین سلجوقی استخدام می شدند [80] .

هر چند سلجوقیان در قرن دهم اسلام آورده بودند به طور قطع طی مهاجرت های خود به ارمنستان ، تحت تاثیر معماری مسیحی آنجا قرار گرفتند . ارمنیانی که به نوبه خود و با همین شّدت از معماری بیزانس تاثیر پذیرفته بودند[81] در زمینه سفال نیز به عنوان مثال ظرفی سفالین در موزه مترپولیتن موجود است که تصویر اسب بالدار پگاسوس (Pegasus ) روی زمینه اشکال نباتی با اسلوب سلجوقی نقش گردیده است [82]. همچنین گفته می شود سلجوقیان روم ، صنعتگران فنون خاص را به کار می گرفتند و در باره سبک چیزهای از دنیای بیزانس می آموختند [83] .

 در این دوره نیز در ارمنستان ، متناسب با سنّت های معماری عصر مسیحی ، برج مدور سلجوقی با پوشش سنگی رایج گردید [84]. شیرهای خشن و سایر جزئیات قصر سلطان در قونیه و همچنین برجسته کاریهای روی دیوار شهر که بیشتر شبیه نشان سازی است و طبق روایات قدیمی دارای تصاویر و نقوش بسیار زیادی بوده باید تا اندازه ای دارای اصل بیزانسی عقیق باشد[85] .

 

هنر مصر و تونس:

تاثيرات هنر غربي به نوعي در مناطقي از مصر و همچنين تونس در زمانهاي متفاوت مشاهده مي شود .

بطور مثال ، در زمان حکومت مملوکهای مصر نیز در ساختن برخی از بناها پیروی از هنر غربی ادامه داشته است. ظاهر بنای مدرسه و مقبره سلطان قائد بیک در قاهره مانند کلیسای سیین (Sienne) و اورویتو(Orvieto) بسان پوست ببر منقوش به نقوش خطوط موازی است. این شیوه ای است که می توان اصل و منشاء آنرا مربوط به بکار بردن متناوب آجر و سنگ در معماری اواخر رُم و بیزانس دانست[86].

 همچنين پس از روي كار آمدن خديو اسماعيل (سلطنت در 1865 تا 1879 م) ، روند اروپايي كردن مصر شتاب گرفت . وي در سال 1867 م از نمايشگاه بين المللي پاريس ديدن كرد و علي مبارك مهندس مصري را وا داشت تا همچون بارون اُيسمان ( Baron Haussmann) در پاريس ، قاهره را به صورت شهري مدرن در آورد [87]

علاوه بر اين محمد علي سرباز آلبانيايي نسب عثمانيان كه از سال 1805 ت 1845 در مصر حاكم و فرمانده كل شده بود ، نهاده ها و سبك هاي معماري اروپايي را در اين مملكت رواج داد [88].

در خصوص دوره الاغلب ، ژرژ مارسه نظر می دهد که اکثر یادبودهای هنری الاغلب ادامه هنر مسیحیت به نظر می رسند[89].

امپراتوري عثماني:

آغاز تاثيرات هنر غربي را مي توان با ورود سپاهيان عثماني در سال 1453 م كه قسطنطنيه پايتخت امپراتوري بيزانس را فتح كردند ، همزمان دانست زيرا به محض فتح شهر آنها دستور تبديل ساختن كليسا ها و ساير اماكن مذهبي را به مسجد صادر نمودند  .

می گویند چون ترکان مسلمان به پایتخت بیزانس دست یافتند ، خود را با شاهکارهایی از هنر معماری یعنی کلیسای جامع ایاصوفیا رو برو دیدند که گنبدی آسمان گونه داشت[90] ولی معماری سبک رومی را به چنان نتیجه ای رسانیدند که نه رومی ها و نه بیزانسی ها به آن حد رسیده بودند[91].

در اين دوره بود كه هنرمندان در سايه موقعيت جديد امپراتوري عثماني در مقام وارث امپراتوري  بيزانس و قدرت عمده جهاني در پي الهام گيري از منابع گسترده در سنن هنر هاي اسلامي و سرزمين هاي پيرامون مديترانه بودند [92].

در معماري عثماني پيش از فتح قسطنطنيه بيشترين تاكيد بر حجمهاي مكعبي با پوششي از گنبدهاي نيمكره اي بود امّا ترديدي نيست كه حضور ايا صوفيه با گنبد حجيم و سر به فلك كشيده ، الهام و انگيزه بيشتري در اين جهت فراهم آورده است [93]

این تاثیرات بعلت همجواری مرزهای عثمانی با اروپا موجب تأثیرپذیری از هنر غربی شده و راه را برای ورود عناصر بیگانه هموار می کند.

معماری نیز پس از یک رکود محض در مقابل سبک جدید معماری اروپا نه تنها مقاومتی نمی کند[94]، بلكه همچنان تداوم پیدا می كند .

اين تاثيرات در آثار و بناهاي متفاوتي ديده ميشود :

دو مسجد سلطان مراد اول عثمانی در بورسه ، قوس های نسبتاً نوک تیز محیط بر قوس های کوچکتر است که ستونها و سر ستونها را از بیزانس به عاریه گرفته اند[95].

مسجد حاجي اوزبك در ازنيق يا نيكيه زمان بيزانس ، دو سال پس از اينكه اورخان رهبر عثمانيان بعد از محاصره طولاني شهر را گرفت ، ساخته شد . كليساي جامع شهر ، اياصوفيه ، را كه در مركز شهر قرار گرفته بود به مسجد جامع تبديل كردند . فن ساخت و كاربرد رجهاي متناوب آجر و سنگ بكار رفته در اين مسجد آشكارا بيزانسي است [96].

مهمترين سفارش معماري سلطان مراد اول عثماني سفارش معماري مجتمعي در چكيرجه در تپه اي در غرب بورسه بود. مسجد اين مجتمع را با فن قديمي بيزانسي و با برجهاي متناوب آجر و سنگ ساختند. ستونها و سرستونهاي بكار رفته در اين مسجد را از بيزانس گرفته اند. فضاي باز و پهن آن يادآور يك پالاتسوي ونيزي است و همين نكته موجب شده تا برخي از پژوهشگران اعلام كنند كه معمار اين مسجد يك نفر ايتاليايي خادم دربار عثمانيان بوده است [97].

 مي گويند سلطان محمد دوّم فاتح در دوران كودكي با اصول بازنمائي غربي آشنا بوده و نيز فعاليت فرهنگي شخصي وي در هنرهاي تصويري و معارف اروپائي ، بيزانس و غرب لاتيني ونيز هنرهاي سنتي وادبيات اسلامي خلاصه شده بود [98].

همچنين مدالهايي  كه براي وي تهيه مي شد ، از نظر شكل و اسلوب و فن كاملا ايتاليايي است ؛ حتي كتيبه آنها هم به لاتيني است. اين مدالها را چون در سرزمينهاي اسلامي براي يك نفر مسلمان تهيه كرده اند ، مي توان در زمره آثار " هنر اسلامي " به حساب آورد [99].

در زمان سلطان محمد دوّم ( 1808 1839 ) و فرزندش عبدالحميد ( 1839 1861 ) نيز به سبك هاي هنري امپراتوري فرانسه عنايت بيشتري مي شد [100].

در دهه 1830 ، سبك جديدي از معماري عثماني - مديترانه اي با تلفيقي از عناصر يوناني ، ايتاليايي و اسپانيايي به جاي سبكهاي معماري مماليك و عثماني پيشين نشست [101]

بنابر اين مي توان استنباط كه بن مایه های هنری در معماری امپراتوری عثمانی پس از فتح قسطنطنیه و در دوره سلطان محمد دوم که از هنرمندان سایر مناطق از جمله هنرمندان اروپایی استفاده نمود تا حدودی از هنر و معماری غرب بیشتر تاثیر پذیرفت[102] .

بنا بر اين مي توان جمع بندي كرد كه سلطنت عثمانی به عنوان وارث روم شرقی در تلفیق و ممزوج نمودن سبکهای هنری غربی با ملاحظات اسلامی نقشی مهم و قابل توجه ابفا نموده است .

 

ايران:

در محدوده جغرافیایی ایران نیز می توان تاثیرات هنر غربی را دنبال کرد. در حوالی سالهای 1152 هجری تعدادی طرح پیکره های انسانی منفرد تک ورقی بر روی بوم با شیوه های اروپایی تولید شد[103].

شگردهاي نقاشي شرق گراي اروپايي كه در اروپا به منظور تصوير دنياي مرموز و غريب به كار مي رفت به وسيله نقاشان شرقي (و مسلمانان ) آنهم براي مقاصد صريح اجتماعي اقتباس گرديد [104].

در اواخر سده ای یازدهم میلادی محمد زمان تحت تاثیر آثار چاپی اروپایی به تهیه نقاشی مشغول بود[105].

یک شیوه ای جدید اروپایی در ربع سوم سده دوازدهم در دوران زندیه بوجود آمد که در دوره قاجاریه به شکوفایی رسید[106].

دستاوردها و فنون هنرهاي زيباي اروپايي نيز به كشورهاي جهان اسلام صادر شد[107].

در سده نوزدهم شیون نقاشی فرنگی توسط ایرانیان به ایتالیا رفته به ایران راه یافت[108] و در حال با سرازیر شدن سیل فرنگیان به کشورهای شرق ، هنر و معماری غرب در جهان اسلام راه یافت[109].

توسعه صنعت فرشبافي در ايران با سليقه اروپائيان پيوند خورد ، بطوريكه شركت زيگلر  (Ziegler)  كه مركزش در منچستر بود ، در سلطان آباد ( اراك امروزي) در مركز ايران آژانسي بر پا كرد و قالي هايي با سليقه و ذوق  و  اندروني هاي طبقه متوسط اروپا توليد كرد [110]

 

نتیجه گیری:

با مطالعه زمینه های متعدد تعاملات هنری در دوره های مختلف سلسله های اسلامی در خصوص اثرگذاری هنر غربی بر هنر اسلامی ، می توان به این نتیجه رسید که اوّلا ، نسبت و میزان این تاثیرات در دوره نخست (امویان ) بیشتر از دوره های متأخر است .البته تاثيرات در دوره سلسله عثماني مي تواند يك استثنا باشد.

دوّما اینکه بیشترین این تاثیرات در حوزه معماری مشهود است که این غالبا بعلت فراوانی اینگونه آثار و همچنین نقش عواملی نظیر نیروی انسانی ، نحوه استفاده از مصالح و نیز تکنیک هایی که ریشه در فرهنگ و هنر غرب و بویژه بیزانس داشته اند ، بوده است. و شايد هم به علت ضريب ماندگاري بالاتر اينگونه آثار باشد.

سوّم اینکه چگونگی تاثیر در بناهای مذهبی متفاوت از آن چیزی است که در بناهای غیر مذهبی دیده می شود.

تاثیرات در حوزه نقاشی بیشتر در استفاده از نقوش جانداران زنده بوده که بعلت تحریم نقاشی در اماکن مذهبی ، در بنا ها ی غیر مذهبی آشکارا قابل بررسی است.

نقش عامل جغرافیا در میزان تاثیرگذاری بر همه چیز غالب است .

با وجود گستردگی تاثیرات فرهنگی و نیز هنر قبل از اسلام بر هنر اسلامی، این جنبش هنری جدید توانسته عناصر بیگانه و بالخصوص غربی را با گذشت زمان در قالب فرآیندی که می توان آنرا بعنوان فرایند " اسلامیزاسیون هنر " نامگذاری کرد ، جذب کرده و طوری توسعه داده است که این عناصر بیشتر از آنکه وابسته به ریشه اولیه شان باشند ، در قالب هنر اسلامی قابل تعریف هستند.

بیزانس بعنوان مظهر هنر غربی در منطقه بیشترین نقش را دراین تاثیرگذاری داشته است. علاوه بر این ، شواهدی وجود دارد دال بر اینکه هنر اسلامی در تلاش بوده تا به نوعی استقلال ذاتی خودش را همچنان حفظ نماید که به نظر میرسد در این خصوص به میزان زیادی به موفقیت رسیده است ، هرچند نسبت موفقیت در مبادیات و اصول اصلی به مراتب بیشتر از سایر بخشها بوده است. این تلاشها نه تنها بیشتر مثمر ثمر بوده بلکه توانسته در زمینه های نیز تاثیرگذاری متقابل داشته باشد.

 

کتابشناسی:

1. اتینگهاوزن ، ریچارد و الگ گرابر، هنر و معماری اسلامی جلد 1 ، ترجمه یعقوب آژند ، تهران: انتشارات سمت ، 1383

2. اعوانی ، غلامرضا ، حکمت و هنر معنوی ، تهران : انتشارات گروس ، 1375

3. بانی مسعود ، امیر، تاریخ معماری غرب ، اصفهان: نشر خاک ، 1346  

4. برند ، باربارا ، هنر اسلامی ، ترجه مهناز شایسته فر ، تهران: انتشارات مطالعات هنر اسلامی ، 1383

5. بلر ، شیلا و جاناتان بلوم ، هنر و معماری اسلامی ج2 ، ترجمه یعقوب آژند ، تهران : انتشارات سمت ، 1381

6. بیات ، عزیز الله ، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان ، تهران : انتشارات امیرکبیر ، 1381

7. پرایس ، کریستین ، تاریخ هنر اسلامی ، ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب  ، 2536

8 . تیتوس، بورکهارت ، ترجمه جلال ستاری، تهران : انتشارات سروش ، 1369

9. خلدون ، عبدالرحمان ، مقدمه ابن خلدون ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375  

10. دانشور ، سیمین ، شناخت و تحسین هنر ،تهران : انتشارات کتاب سیامک ، 1375

11 . دیماند ، موریس السون ، راهنمای صنایع اسلامی ، ترجمه عبدالله فریار ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1336

12. رایس، دیوید تالبوت ، ترجمه ماه ملک بهار ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375

13. رید ، هربرت ، معنی هنر، ترجمه نجف دریابندری ، تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1381

14. قرآن مجید ، سوره مومن

15. کونل ، ارنست ، هنر اسلامی ، ترجمه هوشنگ طاهری ، تهران : انتشارات توس ، 1355

16. گاردنر ، هلن ،هنر در گذر زمان ، ترجمه محمد تقی فرامرزی ، تهران : انتشارات نگاه ، 1370

17. گشایش ، فرهاد ، تاریخ هنر ایران و جهان ، تهران : انتشارات عفاف ، 1378

18. مدد پور ، محمد ، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، تهران : انتشارات امیرکبیر ،1374

19. مقدسی ، شمش الدین ، احسن التقاسیم ج1 ، ترجمه علینقی منزوی ، تهران : شرکت مولفان و مترجمان ایران ، 1361  

20. همدانی ، ابوبکر احمد ، البلدان ، ترجمه ح مسعود ، تهران : بنیاد فرهنگ ایران ، 1349

21. هواگ ، جان و هانری مارتن ، سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ترجمه پرویز ورجاوند ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1368

22. هیل ، درک و اولگ گرابر ، معماری و تزئینات اسلامی ، ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375

23. وایه ، گاستون ، هنر اسلام در سده های نخستین ، ترجمه رحمان ساروجی ، تهران : چاپ مسطح ، 1363

24. وزیری ، علینقی ، تاریخ عمومی هنر - ج2 ، تهران : انتشارات هیرمند ، 1369

 

Bibliography:

 

1. Michelle, George “Architecture of the Islamic World” (London: Thames and Hudson, 1995)

2. Saoud, Rabah; “Introduction to Muslim Art”, Internet Source: www.fstc.co.uk

1. Stierlin, Henri, “Islam Early Architecture from Baghdad to Cordoba” Vol. 1 (Milan: Taschen, 1996)

4. Wigdan Ali, H.R.H. Princes; “Islamic Art as a Means of Cultural Exchange”, Internet Source: www.fstc.co.uk

 



. رید ،هربرت ، معنی هنر، ترجمه نجف دریابندری ، تهران : شرکت انتشارات علمی و فرهنگی ، 1381 ، ص 46[1]

. بانی مسعود ، امیر، تاریخ معماری غرب ، اصفهان : نشر خاک ، 1346 ، ص 53 – 52 [2]

. اتینگهاوزن ، ریچارد و الگ گرابر، هنر و معماری اسلامی جلد 1 ، ترجمه یعقوب آژند ، تهران : انتشارات سمت ، 1383 ، ص10[3]

[4]. اعوانی ، غلامرضا ، حکمت و هنر معنوی ، تهران : انتشارات گروس ، 1375 ، ص 318

[5]. قرآن مجید ، سوره مومن ، آیه 64

[6]. همان ، آیه 24

[7]. تیتوس، بورکهارت ، هنر مقدس ، ترجمه جلال ستاری، تهران : انتشارات سروش ، 1369 ، ص8

. دانشور ، سیمین ، شناخت و تحسین هنر ،تهران : انتشارات کتاب سیامک ، 1375 ، ص 62[8]

[9]. معنی هنر ، ص 46

. هنر مقدس ، ص 95[10]

. معني هنر ، ص 47 [11]

. هاورز ، آرنولد ، فلسفه تاریخ هنر ، ترجمه محمد تقی فرامرزی ، تهران : موسسه انتشارات نگاه ، 1363 ، ص 235[12]

. معنی هنر ، ص 93[13]

. فلسفه تاریخ هنر ص 193[14]

. وایه ، گاستون ، هنر اسلام در سده های نخستین ، ترجمه رحمان ساروجی ، تهران : چاپ مسطح : 1363 ، ص7[15]

. همان ، ص 7[16]

. هنر و معماری اسلامی جلد 1 ، ص 9[17]

. مدد پور ، محمد ، تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، تهران : انتشارات امیرکبیر ، ص 129[18]

. همان ، ص 110[19]

. هنر اسلام در سده های نخستین ، ص 13[20]

[21]. خلدون ، عبدالرحمان ، مقدمه ابن خلدون ، ترجمه محمد پروین گنابادی ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 ، ص 709

. مقدمه ابن خلدون ج 2 ، ص 709[22]

. گاردنر ، هلن ،هنر در گذر زمان ، ترجمه محمد تقی فرامرزی ، تهران : انتشارات نگاه ، 1370 ص 256[23]

. هنر و معماری اسلامی ج 1 ، ص 12[24]

. تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، ص 93 [25]

. هنر و معماری اسلامی ج 1 ، ص 9 [26]

. بیات ، عزیز الله ، تاریخ تطبیقی ایران با کشورهای جهان ، تهران : انتشارات امیرکبیر ، 1381 ، ص 87[27]

. هواگ ، جان و هانری مارتن ، سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ترجمه پرویز ورجاوند ، تهران : انتشارات علمی و [28]

 فرهنگی ، 1368 ص 25

[29]. Stierlin , Henri, “Islam Early Architecture From Baghdad To Cordoba” Vol. 1 ( Milan: Taschen, 1996) pp 22

هنر و معماری اسلامی ج1 ص 18 .[30]

. برند ، باربارا ، هنر اسلامی ، ترجه مهناز شایسته فر ، تهران : انتشارات مطالعات هنر اسلامی ، 1383 ، ص 22 [31]

. همان ، ص 22[32]

. همان ، ص 21[33]

[34] . Stierlin , Henri, “Islam Early Architecture From Baghdad To Cordoba” Vol. 1 ( Milan: Taschen, 1996) pp 22

[35] . Saoud , Rabah ; “Introduction to Muslim Art” , Internet Source : www.fstc.co.uk , pp 4

. همان ، ص 20[36]

. همان ، همانجا[37]

[38] . Wigdan Ali, H.R.H. Princes; “Islamic Art as a Means of Cultural Exchange”, Internet Source: www.fstc.co.uk ,

 , pp 6

کونل ، ارنست ، هنر اسلامی ، ترجمه هوشنگ طاهری ، تهران : انتشارات توس ، 1355 ، ص 14  .[39]

. همان ، ص 14[40]

. احسن التقاسيم ج 1 ، ص 237[41]

. همان ، ص 22[42]

. هنر اسلامی باربارا برند ، ص 34[43]

. هنر اسلام در سده های نخستین ، ص 26[44]

. تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، ص 253[45]

. رایس، دیوید تالبوت ، ترجمه ماه ملک بهار ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 ، ص 12[46]

 همان ، ص 13[47]

. احسن التقاسیم ج1 [48]

. مقدمه تاریخ ابن خلدون ج2 ، ص 703[49]

. سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ص 33 [50]

. هنر اسلامی تالیف تالبوت رایس ، ص 20[51]

. همان ، ص 20[52]

. همان ، ص 24[53]

. هنر و معماری اسلامی ج1 ، ص 12[54]

. همان ، ص 42[55]

. تجلیات حکمت معنوی در هنر اسلامی ، ص 192[56]

. هنر اسلامی تالیف باربارا برند ، ص 45[57]

. راهنماي صنايع اسلامي ، ص 28[58]

. دیماند ، موریس السون ، راهنمای صنایع اسلامی ، ترجمه عبدالله فریار ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1336 ، ص 49[59]

. نزديك به اصطلاح مارپيچي در زبان فارسي[60]

. همان ، ص28[61]

. همان ، ص 39[62]

. گشایش ، فرهاد ، تاریخ هنر ایران و جهان ، تهران : انتشارات عفاف ، 1378 ، ص 175[63]

. فتوح البلدان ص 209[64]

. همان ، ص 241[65]

. هنر در گذر زمان ، ص 260[66]

. همان ، ص 261[67]

. هنر و معماری اسلامی ج1 ، ص9 و 10[68]

[69] . Michelle , George “ Architecture of the Islamic World” ( London: Thames and Hudson , 1995) pp 112

. شناخت و تحسين هنر ، ص179[70]

. سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ص 43[71]

. هنر اسلامی تالیف کونل ، ص 28[72]

. هنر اسلامي تاليف برند ، ص 21[73]

. هنر اسلامی تالیف رایس ، ص 33 و34[74]

. راهنمای صنایع اسلامی ، ص 42 و 43[75]

. همان ، ص 44[76]

. وزیری ، علینقی ، تاریخ عمومی هنر - ج2 ، تهران : انتشارات هیرمند ، 1369 ، ص 186[77]

. هنر در گذر زمان ، ص 246[78]

. هنر اسلامی تالیف رایس ، ص 43[79]

. راهنمای صنایع اسلامی ، ص 100[80]

. هیل ، درک و اولگ گرابر ، معماری و تزئینات اسلامی ، ترجمه مهرداد وحدتی دانشمند ، تهران : انتشارات علمی و فرهنگی ، 1375 ، ص 21[81]

. همان ، ص 178[82]

. هنر اسلامی تالیف رایس ، ص 183[83]

. هنر اسلامی تالیف کونل ، ص 74[84]

. همان ، ص 85[85]

. سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ص 73 [86]

. هنر و معماري اسلامي ج2 ، ص 810[87]

. همان ، ص 808[88]

. هنر اسلام در سده های نخستین ، ص 21[89]

. تجلیات حکمت معماری در هنر اسلامی ، ص 95[90]

. سبک شناسی هنر معماری در سرزمین های اسلامی ، ص 97[91]

. هنر و معماري اسلامي ج2 ، ص 603[92]

. همان ، ص 548 و 549[93]

. هنر اسلامی تالیف کونل ، ص 225[94]

. بلر ، شیلا و جاناتان بلوم ، هنر و معماری اسلامی ج2 ، ترجمه یعقوب آژند ، تهران : انتشارات سمت ، 1381 ، ص 348[95]

. هنر و معماري اسلامي ج2 ، ص 344 و 345[96]

. همانجا[97]

. همان ، ص 604[98]

. همان ، ص 605[99]

. همان ، ص 807[100]

. همانجا[101]

. همان ، ص 582[102]

. هنر اسلامی تالیف باربارا برند ، ص 168[103]

. هنر و معماري اسلامي ، ص 814 [104]

. همان ، ص 167[105]

. همان ، ص 168[106]

. همان ، ص 813[107]

. پرایس ، کریستین ، تاریخ هنر اسلامی ، ترجمه مسعود رجب نیا ، تهران : بنگاه ترجمه و نشر کتاب 2536 ، ص 198[108]

. همان ، ص 199[109]

.هنر و معماري اسلامي ، ص 812[110]

 
+ نوشته شده در  Wed 7 May 2008ساعت 9:46  توسط بالاچ  | 

من ءُ تو

من ءُ تو

من - سُهرچکین گوربام بنگیج

تو – بانداتین روچ ءِ  گندار

من ءُ تو الکاپین سساهانی گوارگ

ءُ تئی وش رواجین گامگیج

په من شیشگین یاتانی مهکمین همسنگ

 

من – روچ ءِ زندآرین برمشانی ساچوک

تو – چکاسانی باندات ءِ شریدار

من ءُ تو بهار گوارین امیتانی ندارگ

ءُ تئی مهرگوارین همباز

په من گرانسنگین اوستانی همتنگ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت 16:46  توسط بالاچ  | 

گل ودار من

گل ودار من گلی بوده بر زمین

این نگار من داشته شانی بیش از این

 

نماد سبز رندی ،نشان یک مسیر

وجود گرم هستی ،آن دگر به بین

 

آه،که نا خوش است چهره ی خندان او

لبخند به لب نشیند روزی هم چنین

 

قهر طبیعت است یا بی مهری زمان

حامی براو خداست در این نبرد سهمگین

 

آید دوباره نوبت رقص غنچه ها

با کار وتلاش وکوشش پر طنین

 

پژواک این صدا بازگشت خلقت است

عصر وصال فرا رسد با عزم آهنین

 

بذری که کاشته شد به یمن عارفی

آرد گلی شکفته در سبزه های نازنین

 

 

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت 16:26  توسط بالاچ  | 

اندیشه سازان تاریک نگر

از اندیشه سازان تاریک نگر ، الحذر الحذر

ز دانش ستیزان جهالت بسر، الحذر الحذر

 

این عالمان گفتار محض، رفتند به بستان خیال

از خط عین و یقین گشتند بدر، الحذر الحذر

 

نشستند به جایی اینچنین ، ساختند بنایی آنچنان

کشیدند نگاری بی دست وسر، الحذرالحذر

 

گهی برسطح آب نقشی کشیدند پرطمطراق

گهی در نمکزاران کاشتند شجر، الحذر الحذر

 

به تاراج کشیدند مکنت کشتی شکستگان

بیافتند گنجی عجب بی خطر، الحذر الحذز

 

بش بش ، برآن جمع دلدادگان  باد که

گرفتند ازآنان نشان و اثر،الحذر الحذر

 

زآن  روکه میثاق ایشان سراب است وبس

کجا عارف اندازد حسن نظر،الحذر الحذر

 

 

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت 16:10  توسط بالاچ  | 

سایه کوزه گر

سایه کوزه گری پیرزال دیده شد

گدریشکگ[1] کوزه ای دگر شنیده شد

 

جام هنر نمای او در بستر امید

ز گردونه نقره فامش خمیده شد

 

رنگی که مظهر حیات جاودان بود

از مایه وجودش کامل بریده شد

 

آن چشمی که نظاره گر لحظه ها بود

از شدت آه وفعان آبدیده شد

 

عارفی مسافر درآن دیار دور

با دیدن این شقاوت رنگش پریده  شد



[1] صدای شکستن

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت 16:2  توسط بالاچ  | 

جاده دل

 

فاصله جاده دل به دریا را پیمودم

یک بندغزل درسایه افکارسرودم

 

در لوح ازل بود آزمون شقایق ها

تقدیر قلم را بار دگر آزمودم

 

آن من که تو بودی  و نبودی من

آن روح تو بود که بظاهر من بودم

 

گر تو ماهتاب را موعد  و موعود دانی

آفتابت را من شاهد و مشهودم

 

دل سپردم به خدا که خدایی است رنگ من

با رنگ خدایی زنگ رخ اغیار زد ودم

 

قلبی که زدسترس احباب به دور بود

نیمه شبی از دست خودم پنهانی ربودم

 

عارف معروف که تراگنجی است فرا رنج

من همان گنجت را دروازه  ورودم

+ نوشته شده در  Sat 4 Aug 2007ساعت 15:57  توسط بالاچ  | 

نوکین سر سنگ ءِ بندگ ءِ لوٹیت

کهرۓ مان لوپان ، سِنَدگ ءِ لوٹیت

مهرۓ هوربندان گِندگ ءِ لوٹیت

 

په امیتانی کورگ ءِ سنگان

نوکین سر سنگ ءِ بندگ ءِ لوٹیت

 

شادهین ترانانی همدپین بیکان

کهربا میلین رَندگ ءِ لوٹیت

 

دیماکین روچانی هم وداری ءَ

دل مدارین یک نندگءِ  لوٹیت

 

جهدۓ چکّاسءِ بُندری عهدان

سستگین سساهانی، زندگءِ لوٹیت

+ نوشته شده در  Tue 1 May 2007ساعت 10:19  توسط بالاچ  | 

متاه کرز اين اے جار

هنکین

 

هنکین؛

گامگیج؛

شوهاز؛

بُن ریشگ؛

سوبمندی ءِ نُقرهین کورَگ ءِ؛

تلاهبندین سر سنگ اَنت.

پمیشکا :

متاه کرز اَنت اے جار مڑاهانی:

هنکین منی؛

هنکین تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

پدریچان وتی مهریز کنین.

ءُ

گامگیج منی؛

گامگیج تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

گامگیجان وتی تیز کنین.

ءُ

شوهاز منی؛

شوهاز تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

شوهازان وتی باز کنین.

ءُ

ریشگ منی؛

ریشگ تئی؛

بیا که پدا

یک رندے دگر

بُن ریشگان همباز کنین.

 

هنکین؛

گامگیج؛

شوهاز؛

بُن ریشگ؛

مهرانی باندات ءِ نقرهین بامگواه ءِ

تلاهبندین روچ ٹِک اَنت.

پمیشکا،

متاه کرز اَنت اے جار مڑاهانی.

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Apr 2007ساعت 11:15  توسط بالاچ  | 

 

+ نوشته شده در  Wed 4 Apr 2007ساعت 10:46  توسط بالاچ  |